X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 7 بهمن 1395

بر من چه گذشت و من چی کار کردم¡

ب یک سالو چن ماه قبل ک فک می کنم هیچ کار خوبی برای تو انجام ندادم و این میتونه برای نابودیم کافی باشه...داشتم ب این فک می کردم چن ماه پیش دم دای کنکور ک رسما هیچی نمیخوندم و فقط ب سال بعد فک می کردم و تو ذهنم بهترین خودمو نشون میدادم و برای سال بعد نقشه می کشیدم و تو ذهنم هی ریپت ،ریپت ،ریپت میشد انقدی ک هیچیو نمی دیدم و نشنیدم حتی سر جلسه کنکور ب سال بعد و فوق العاده بودنم فک میکردم وقتی از سرجلسه اومدم بیرون تو بغل خاهرم گریه کردم  و در حینی ک از سالن دانشکده علوم پایه خارج میشدم ب خودم یاد اوری می کردم انتقام این همه شرمندگیو میگیرم ...اما تا حالا هیچ اتفاقی نیفتاد و هر روز بد و بدتر شدم مگ من همونی نبودم ک ب خاطر تو همه چیو ب جون خریدم حتی ...

کنکور ته خط نیس اما برای من هست برای منی ک همه ی هستیم ب هش گره خورده...من هیچ وقت ب اندازه ی این روزا بی رگ و بی غیرت نبودم اما یهو شدم ،انقدر در خیال زندگی کردم ک یادم رف من توی واقعیتی شبیه مرداب زندگی می کنم...

اینارو نوشتم چون یاد همه ی اشتباهت پارسالم افتاد ک الان همشو مو ب مو دارم انجام میدم....اما خدا نه این بار نمیذارم باورم کن ...

وایی بر من ادم اگ فک کنم فقط ،خیال کنم همه چی خوبه...هر چند من توی اخرین فرصت زندگیم دارم نفس می کشم و اشتباه اخر میتونه همه ی زندگیمو نابود کنه...

نمیتونم گذشته رو فراموش کنم اما می پذیرم همه ی کاستی هارو و میخام ی بار دیگ ب خودم اجازه ی ب دنیا اومدن بدم میخام از زیر صفر مطلق زندگیمو بسازم حتی اگ فردا 7بهمن باشه و کلی ادم از من جلو تر باشن...حتی اگ سو سوی امید ب اخر خودش برسه...اما میخام از این فرصت اخری ک بهم دادی استفاده کنم...واقعیتش خدا جان من نیاز دارم ک برم ...خدای صبورم میسازیم از اول تا اخرشو...من اگ تا اخر اسفند ماه بتونم طبق برنامم جلو برم اخر اسفند میتونم ب خودم تبریک بگم ک ب جمع شریفی ها پیوستم

نظرات (1)
parisa [ web ]
چقد تک تک کلماتتو حس کردم!
سر جلسه به عالی بودن سال بعد فک کردن!
هیچ وقت اون روز یادم نمیره چشمام از شدت خشم قرمز شده بود فقط میخواستم بیام خونه شروع کنم!
احساس میکردم یکی داره با ارزش ترین چیزمو به زور ازم میگیره!!!
جواب: اوه خشم!اره منم فقط فک میکردم بذار بیام خونه...
الان وقتشه خشممونو ب رخ بکشیم...
در واقع ما حداقل من با ارزش ترین چیزمو راحت فقط از سر تنبلی و بی ارادگی از دست دادم...ولی ۹۶ با دست پر بر می گردیم

جمعه 8 بهمن 1395 ساعت 00:22
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
 X 
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد