X
تبلیغات
رایتل
شنبه 9 بهمن 1395

درهم

انقدری ک من دبیر فیزیکمو تو‌خابم می بینم زن و ‌ بچش اونو نمی بینن خو  اقای فیزیک چرا تو خابم استرس دارم باهاتون روبرو شم...اخرین باری ک دیدمش خرداد بود ک‌ رفتم موسسه پیشش برا رفع اشکال دیگ نرفتم ینی روم نمیشه ...همش حس می کنم فهمیده...

اما شاید ک نه قطعا اواخر  بهمن،اوایل اسفند باید چن جلسه برم یکم اشکال دارم ک غیر اون هیچ کسو قبول ندارم حتی نیوتون ینی تا اون حد...

خدا بخیر کنه اون روزو قطعا چن ثانیه فقط نگام می کنی بعد صدام می کنی و‌میگی...

کوه نرفتم برف اومد صب ک پا شدم ناراحت شدم نمی دونستم البت باشم یا ن چون ارزوی برفو داشتم ک بیاد از اون‌ورم کوه اف شد ...خب تو با دبیر محبوبت بخای بری کوه ناراحت نمیشی...صب پدر عزیز تر از زندگیم گف برف اومده البت پیام دادم بببینم چی میگ ک‌تهش شد اینک نرفتیم...حالا من دیوانه اس ام اس اخرو ف رستادم ک باشه نریم با گوشی پدر عوض اینک برا دبیرم بنویسم مزاحم شدیم ،نوشتم مزاحم شدید:))البت سریع یکی دیگ فرستادم‌ولی خخخ ضایع بود:((( خو با حالت غمگین ب من ندید تایپ کنم ،اما عوضش ظهر با اهل خانوادن رفتیم برای برف بازی ای حال داد انقد  جیغ زدم تو برفا راه رفتم و تو برفا دراز  کش شدم ای حال داد...و درسم ک هیچ البت با اجازه بود ن یهویی

امروز دختره بهم میگه نمیفهمتت خو میگم چرا ؟؟میگ خخخ بی احساسی:)))گفتم قربانت

میگ وقتی راهنمایی بودی انقدر عجیب بودی همش میگفتم بزرگ‌تر شه اونم خخخ چیزا رو نشون میده از این فلسفی بافی ها کرد بعد گفتم برو سر اصل مطلب ..میگ خب تو چرا هیچ ‌وقت عاشق یا دل باخته ی جنس مخالف خودت اقایون نشدی مثلا منظورش رنج سنی ۱۸تا ۲۷اینا بعد گفتم خب چرا بشوم گف ینی  دختر نیستی مگ دل نداری؟؟؟

گفتمهم دخترم هم دل دارم از توم بهتر والا چون مث تو عشق های این شکلی ندارم اجازه نمیدم کسی ب دلم بی احترامی کنه

بعد گف عصبی نشو فقط کنجکاوم بدونم...

و شرح دادم:ببین همه فک میکنن چون من همیشه سرم تو کتاب بوده و عروسی ‌ مهمونی رو ب فیزیک و شیمی ترحیح دادم یا از ذوق کلاس فیزیک و شیمی و دیفرانسیل ک ای وای من چ خوبه فردا میرم اشکالامو میپرسم وکلی چیز میز یاد می گیرم  و این جور مساعل ...پ خخخ حس ندارم ولی بعد ها ب قول تو منم دچارش میشم (بعد میگ من مطمن شدم ک دچار نمیشی کسی ک تا حالا براش مهم نبوده دیگ نیس)بهش میگم وسط حرفم نپر قورباغه:))

و ادامه میدم:میگم با حفظ احترام برا تو و اون حداکثر ادم هایی ک  رو عشق رو بین دخترو پسر می دومنن من اصن این شکلی نیستم ینی مفهوم عشق برای من بالاتر از این حرفاس من هرگز ی ادمی ک شبیه خودمع اونم ادمه و اصن ویژگی عجیب غریبی نداره ک بخاد جذبم کنه (من معتقدم ه ر ادمی اگ ی ویژگی خاصی داره توم میتونی ب شرطی ک باید و نباید هارو رعایت کنی)من نمیتونم عاشق چیزی بشم ک هیچ ویژگی جذابی نداره جذاب ن ی ویژگی ک خودمو بکشم نمی تونم داشتن باشمش اما این طرز تفکر من تو نظام ما ادما نیس ینی اگ ی نفر تونست تو م میتونی...

بعدشم من هرگز نمی تونم عمرمو برای این دوس داشتن ها بذارم...(میخنده و میگ اما ادم های بالای ۴۰سالو تایید میکنی)بعد میگم معلومه در ضمن ن هر ادمیو(با جدیت گفتم بدبخت ترسید) تاییدش می کنم اما عاشق شون نمیشم ادم ها  البت نه همه ،بعد ۴۰سال پخته میشن برا همین ازشون خوشم میاد نمونش دبیر دیفرانسیلم خخخ ازشون خوشم میاد و ی سری ویژگی دارن ک دارم سعی می کنم منم ب این چیزایی ک ایشون دارع برسم...اما عاشقش نیستم اما اون دیدگاهی ک جودی ابوت تو بابا لنگ دراز داره نسبت بهش دارم  یجور خاص دوسش دارم ن معمولی و ن حتی عشق...چرا ؟چون خخخ بهم کمک کرده و‌تا ابد مدیونشم و ازش کلی یاد گرفتم ...(میگم :بحث چ بود ؟میگه:انقدم برات بی مزس ک یادت میره داشتی چی میگفتی)خلاصع دختر جون من بعد ۱۹سال زندگی با خودم فهمیدم‌کجا رو منطقم میگ کجا ها احساسم ...الان با منطقم برات حرف زدم ب قول تو دراوج  سن بلوغو این حرفا گرفتارش نشدم از این جا ب بعدش شم نمیشم چون اعتقادی ب عشق زمینی ندا رم  عتقادی ب عشق بین دو‌نفر،دختر و پسر  ندارم دوس داشتن خاص بالاتر از عشقع بین ما ادما ب نظرم،میگ پس تو اگ بخای عاشق باشی از چ‌جنسی میشی ؟بهش میگم عاشق چیزیمیشم ک کلی خصوصیت ناب دا ره ک هر چقدرم خودمو بکشم نمی تونم همشو داشته باشم میگ خب قطعا ادم نیس؟میگم البت ک نیس وگرن زورم میرسید شبیهش بهشم حتی بهتر،میگ پ  کیه معشوق تو؟،اسمونو نگا می کنم و میگم همونی ک الان همه یحرفام شنید ،اون سال هاست دلمو اسیر خودش کرده اون تنها کسی ک نمی تونم بهش برسم ...میگ ی چیزی بگم؟میگم بگو:میگ هر وقت هر کسی میگ من عشق اول و  اخرم خداس مسخرش میکنم اما تو تنها کسی هستی ک باورت کردم...ک عشق زندگیت فقط خداس ..بعد میگ باورم شد ک شوخی نیس میگی من ازدواجی نیستم؟؟بعد میگم ن واقعیت دا ره ب خاطر هدفم میگ ،چ هدفی ؟بهش میگم بماند این هدفیع ک براش موندم میگ خب قطعا شریف نیس؟میگم نه ک نیس شریف فقط استارت کاره...

میگ نمیفهمم؟؟میگم میرم پی رسالتی ک ایمان اوردم واقعیه ...البت ها چ این هدف بود یا نه من ازدواجی نبودم چون اصن معیارم نیستو برام مهم نیس دغدغه های ذهن من بز رگتر از اهداف روتین مردمه...

گف وای تو چرا انقدر عجیبی؟؟؟میگم از خدا بپرس ...میگ ولی خوش ب حالت ک درگیر این چیزای روتین نیستی،میگم اره واقن خداروشکررر ررر ....

نوشتم یادم بمونه این ی بخشش بود مغزمو برد انقدر سوال کرد براش غیر قابل هضم بود البت تعجبی نکردم از این همه سوالاش..

خب باید برم برنامه بریزم یکم تعداد تستام عوض میشن...من هنوز یادمه خدای من ک این اخرین فرصته پس باید حواسم جم باشه...

من به چشم های بی قرار تو ،

قول می دهم 

ریشه های ما به اب ،

شاخه های ما ب افتا ب رسد 

ما دوباره سبز می شویم

*قیصر–امین پور

ما هدف را زندگی می کنیم خالق نابم


نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
 X 
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد