X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

باور هایی از جنس تو

و تو پایان ویرانی منی

امروز 5 صب رسیدم 

دلم برا کتابا تننگ شده بود عزیزان مامان:))

درسته خخخ از روزهام درس نخوندم اما حداقل جلو چشم بودن اما این چن روز اصن پیش مامانشون نبودن خوشگل هام:))

خو دیگ یادمان افتاد کنکور داریم و کلی کار دارم

فرداشب  دبیر جان دیفرانسیل میان خونمون:))))))))))))))))ب بابام زنگ زده بود گفته بودن دلمون براتون تنگ شده (حالا من میدونم منظورش منم ,الکی مثلا)

دلم برا خاهر کوچیک تنگ شده بود کلی ,صب ساعت 7 اومد اتاقم خودشو اماده کرده بود بره مدرسه پرید بغلم عشقم:))

الان باید برم لباس هایی ک بردم و خریدم سرو سامامون بدم مهندس خاهر خابه اما من نمیخام بخابم چون دیگ بسیار پرو میشم اتاق را جم کنم بشینم پای برنامم ببینم  کی ب کیه .فردام باید مث کوزت کار کنم ,(ب خاطر حضور مهمانان گرام و محترم)خودم دوسش داشتم بیان هم دلم تنگ شده بود منم و هم اینک من زودتر رسمی بشینم سر درس و مشقمان....اینم اخرین پست سال 95 دیگ واقن وقت نمی کنم بیام امروزم مامانم با یحالتی گف کی میخای شرو کنی ک خودم خجالت کشیدم...این سفر جزو بهترینام بودم خخخ خوش گذشت و خخخ چسبید ...دیشب وقتی از تهران خارج شدم زدم زیر گریه فقط نمی تونستم خودمو ببخشم چرا از خودم صلبش کردم نباید اما شد همشم من مقصر بودم...برا همینم هر جور ک شده میخام جبران کنم واقن میخام جبران کنم خسته ام از خرابکاری وقتی فک میکنم این چن ماه خودمو ب خاطر چ موضوع احمقانه ایی ک اصن وجود خارجی نداشت عقب انداختم دوس دارم خودمو پرت کنم  تو دره ...من فقط کنکور 95 رو خراب نکردم کل 95 را خراب کاری کردم...نمی دونم بگم 95بد بود یا ...چون خخخ تجربه هام ب دس اوردم اما بهای زیادی هم خاطرش دادم...  اما ته دلم من 95 را اصن دوس ندارم حجم شکست هایی ک خوردم انقد زیاده ک خفم میکنه امیدوارم بری ک نیایی بری بشی  یخاطره ی خاطره ایی م وقتی چن سال دیگ بهت فک میکنم گذری از تو ذهنم رد شی بری ....95 واقن ازت خوشم نمیاد...

و روز های خوبم میاد اگ یکم طاقت بیارم شک ندارم....

گوشیو دوباره دادم ب پدر دیگ کاریم بگوشی مامانم ندارم واقن دلم میخاد جبران کنم ب اخرش فک نمیکنم ن اینک مهم نباشه ن اصن اما مهمتر از این برام اینک ب خودم حقیقتیو نشون بدم ک فک میکنم ی خیاله ب خودم نشون بدم ن کیم فقط بخودم و تویی ک هر لحظه نذاشتی عقب بکشم و با معجزه هات منو همراهی میکنه حتی در این حد منو میبری تهران میبری تجریش از اونجام دربند تا با گوشای خودم بشنوم ک تمومش کن این خل بازی های مزخرفتو...

دوست دارم رب قشنگم ...95 داره میره خداروشکر ک این فصل تاریک از زندگیم ب اخر خودش داره میرسه ...ن بخاطر کنکورم نه هرگز ب خاطر اتفاق هایی ک در این 5ماه رخ داد ب خاطر اینک من انقد کور و کر شدم ک خدامو حس نکردم اینک هر لحظه بهم گفتی اینا توهم محضه اما من باور نکردم...

عیدم مبارک...

و بهار من اغاز توست ....

نه!

هرگز شب را باور نکردم 

چرا که

در فراسوی دهلیزش

به امید دریچه ایی

دل بسته بودم...

*احمد_شاملو






[ شنبه 7 اسفند 1395 ] [ 16:41 ] [ باور ]

[ 4 نظر | چاپ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه