X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 23 خرداد 1396

ی سری از ادم ها...

تو زندگی هر ادمی باید یک نفر وجود داشته باشه ،ک بودنش معنای هستی بدهد...

دبیر جان دیف الان ک باهاش حرف زدم ،احساس کردم ینی در واقل یادم افتاد ک پارسال چقد بد شرمندش شدم ،چقد دستای خالی اذیتم می کرد...تو کجای دنیا راس ساعت 5و45 دیقه صب ی نفر در مقام دبیر دیفرانسیل روز کنکور شاگردش میره خونشون فقط چون ی چیزایی در مورد شاگردش میدونه مث مهم بودن هدفش ،اینک شاگردش چقد شبیه گذشته دبیر جان و اینک چید ب حمایتاش نیاز داره بی منت ...اومد خونه ،ولی چ اومدنز من ک مرتب حالم بهم میخورد جو متشنج نوشتن از اون روزا واقن عذابم میده واقن برام عذاب اوره بخام از اون روزا بگم اینک مرتب بهم زنگ میزد نگران بود خیلی شرمندگیم جلوی افراد درجه یک زندگیم اتقدر دردناک ک نوشتنش ازارم میده ،ازارم میده صب کنکور ک حالم بود مامانم چ حالی داشت پدرم ی لحظه چشم ب دبیر جان افتاد یهو دیدم چشماش پر اشکه سعی کرد نفهمم ولی فهمیدم خاهرم امان از خاهرامممممم....ای امان از شرمندگی ،امان وای امان...

الان ک باهاش حرف میزدم میگم دبیر جانممممم ،کلاس میخام ؟بر میگرده میگ موسسه ب کار نمیاد یا تو بیا خونه ما یا من میام منم سریع موضع گرفتم قبول نکردم و یاد اوری کردم ک پول فلان جلسه رو هم نگرفتید بماند پارسال تقریبا نصف هزینه رو نگرف...کلا فقط من این جوری بودم همیشه میگف تو فرق داری...:)))))

اما ایشون قبول نکرد ،گف بحث می کنیم ...همین جوری من کلی زحمتم براش دیگ اینم هیچ...بودن دبیر جان در ز ندگی من موهبت الهی محسوب میشه...حیف قادر نیستم ک داد بزنم جلوی خودش بگم دوسسسسستتتتت دارم ای همه خوبی تورا...

ب بابام میگم از عشقم چ خبر؟:))بابا میگ چن روز پیش زنگ زد پرسید دخترم کی  بر میگرده از همدان؟(عشق همان دبیر جان است)انقد ما عشق،عشق کردیم ک بابام کنجکاو شد پارسال رف پیشش و اون جا ب بعد شدن رفیق فابریک...بابامم هر بار میگ رفاقت ما ب تو ربطی نداره!!هر بارم میگم من کشفششش کردم :))و پدر م هر بار میگ ب اندازه ی اقای فلان و فلان دو تا از دوستای ب شدت صمیمیش،عشق تو برام عزیزه ...مام خر ذوق ...

از این همه حرف زدن فقط خاستم ب خودم یاد اوری کنم ،،تو قول دادی پریسا ،قول دادی ک جواب محبتای دبیر جان رو میدی قول دادی ،قول دادی ،قول دادی ،قول دادی ،قول دادی ...

ب دبیر جان تو حق نداری جواب این محبتارو ندی 


خودت  خوب می دونی ب اندازه بابا اونم نگران سلامتی و حال تو ...

پریسا خانواده و همه ی طرف...دبیر جان ی طرف ...پریسا دبیر جان...جان تر از جان ...انقد پدری کرده ک بخای از جون مایه بذاری براش...اون بهترین استاد دنیاس...دبیر خوب تر از خوووب...

پریسا بدهکاری ب خودت ب خانواده ب دبیر جان ب مامان بزرگ...ب همه ب خدا ک بماند...پ.ن مامان بزرگم باید بره دکتر قبول نمیکنه میگ تا پری کنکورشو نده هیچ جا نمیام...مامان بزرگ (مادر مادر)حقیقتا ما را از تمام نوه ها بیشتر می دوستت...و حتی در عیدی دادن این مورد ب نفع منه قبل اینک ب سایرین بده مال منو جدا میده و میگ تو فرق داری...این موضوع باعث شد حتی دختر دایی سوم ابتدایی از این موضوع خشمگین شود..

این مدت ک همدانم...کلی مامانم و متلک بارون کرده:))بهم زنگ میزنه ک کی میای...مامانم میگ ی روزایی میشینه فقط برا تو گریه میکنه:)) خلاصه این اسممان هم سلیقه مادر بزدگ است...در واقع بنده با اسم ایدا تو گوشم اذون میدن همون شب بعد مراسم اسم گذاری مادر بزرگ خاب میبینه ک بهش دستور میدن اسم کودک را پری بگذارید :))و مادر بزرگ صب روز بعد خاب را ک تعریف میکنه پدر جان میگ پس میذاریم همونی ک مامان بزرگ میگ فقط ی سا میزاریم تنگش:))ان گونه ک در تاریخ امده ما هنگامی ک متولد شده ایمم هر کسی ک ب ملاقات مان چ در خانه و چ در منزل همه معتقد بودن ما برف بودیم و ماندد پری...

هر چن وقتی رشد کردیم ب دلیل حرص و جوش سبزه شدیم :))خلاصه ک مادر بزرگ ،همان گونه ک ما عشق او بیدیم او هم عشق ما بیده...

پریسا ب کلی ادم بدهکاری...

یادم نرفته پارسال این موقع ها قول دادی...





نظرات (1)
سلام
خوب هستید
واقعیتش اینه که چند ماهه وبتون رو میخونم
میخواستم یه سری چیزا رو بهتون بگم خوب.. فکر کنم شما تنها کسی باشید که بتونید بهم کمک کنید
من وب ندارم کامنت هم دوست ندارم عمومی بزارم
از طریق ایمیل میتونم بهتون بگم؟ یا وب بزنم؟
منم یک کنکوری هستم و در خیلی موارد شبیه شمام
خیلی دوست دارم بهتون بگم تا تو این ۲۰ روز فکرم ازاد شه حداقل
ممنون میشم ازتون
جواب: سلام باران جان...
اگ کمکی از دستم بر میاد حتما ،خوش حال میشم کمکت کنم...
ادرس ایمیلتو برام بذار

چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت 16:02
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
 X 
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد