X
تبلیغات
رایتل
جمعه 19 آبان 1396

فری...من...دل من...

امروز حالم خوب نبود و نی...من می تونم بد باشم ولی خوب نشونش بدم...

دلم گرفت خیلی...خیلیا بی انک بدونن بد جور دلمو میشکونن ...

دوس داشتم با یکی حرف بزنم با فری حرف زدم ولی اصن در مورد چیزی ک خاستم حرف نزدم...همیش همین جور بوده خاستم از خودم بگم نتونستم...

برا همین از بارانو برف و رعد و برق غرورو خاستگاری دایی من ...

و عمه فری ،مدرسه راهنمایی و دبیرستان...

و این اخرم فهمیدیم ی کنکوریم هس:)))

قرار بود تهش ی ساعت بحرفیم ک فری بره سر درس و مشقش ولی شد ی ساعت ونیم خو ها چیه

من با ارغان مرز سه ساعتم رد کردیم سه ساعت در مورد نظریه 

  :)))هاها ما اینیم...بگید ماشالا در کل...ب فریم گفتم تو انقد مشتاقی با من بحرفی ک نرفتی سر مشقت خودمم بهش یاداوری کردم ک داداچ برو سر درست،من تا این حد جذابم ها ،خودشیفتم خودتونید... اخرشم مث عقب افتاده ها موقع خدافظی هی میگفتیم کاری نداری؟مثلا هم داشت باشیم من این ور نقشه اون ته نقشه چ کار میتونیم بکنیم

       دیگ تهش گفتیم خدافظ ...

و این مادر من هی مهمون دعوت میکنه میگاین اخریه...


دلم گرفت خیلی و لی نمیش گف...ب شدت نگرانم نگران ایندم...چرا انقد شک میکنم فرمانده کمکم کن...


نظرات (1)
شک نکن با ایمان حرکت کن !

گاهی شک خوب برای نگاه کنی کجای کاری نه اینکه سردرگم بشی...

پاشو دختر جذاب و خودشیفته ،، تو میتونی:)
جواب: اره شک گاهی معجزه میکنه...
چشم خود شیفت وار میرم سمت هدف

شنبه 20 آبان 1396 ساعت 16:23
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
 X 
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد