X
تبلیغات
زولا

باور هایی از جنس تو

و تو پایان ویرانی منی

ب قول بابا این حادثه باعث شد باور کنیم ادم هاییو رو ک عاشقانه دوسمون دارن

سنگ تموم گذاشتن همه دایی هام:)

و همکار مادر و پدرم اصن همه هرکی مارو میشناسه

دوستای خاهرم از شهرستان ها اومدن کمک ...اصن ترکوندن و نذاشتن تنها باشیم یک ثانیه...دایی دارم در حد لالیگا:)بکس کسونشون نمیدم:))

انقد بهمون پیشنهاد خونه دادن ک بماند ...

و دبیر جان دیف عشققق...ب قول بابام هیچ دبیریو ندیدم انقد شاگرد شو دوس بدارد بی هیچ دلیلی فقط ب خاطر شخصیت شاگردش:))

خب مسلما من چ گلیم من چ عشقیم خدا :))خدا خودت مرا محفوظ بدار:)))دبیر جان روزی nنوبت میزنگد:))ب من ب بابا:))

و بماند کاری ک کرد :))از لطف بقیه افسایدم دیگر

اصن ما ب کسی ک نمی گیم همه خودشون ...هرکی جدا کارو پیگیری میکنه ما دستور میدیم:)

منطقه ایی ک مادر م خدمت کرد صادقانه و شرافتمندانه ک گل کاشتند:))پدر چن تا از اون بچ ها امور عمرانی رو برعهده گرفتن بدون اینک ما بگیم...

شهری ب این شلوغی هرکی ک مارو میشناخت اومدن جلو

ب قول دبیر جان اعتبار پدرت و مادرت انقد زیاده کسی ب خودش اجازع نمیده ساکت بشینه

درست شغل ساده اجتماعی دارن اما تکرار از ته دلم از خدا خاستم ک خدایا در اینده همین اعتبار اجتماعیو بهم بده اعتباری ک ن با پول خریدنی ن هیچ...

داشتم فک میکردم زندگی مالی ما در اتیش سوخت پدر جان انقد محکم هس ک همه متعجبن زندگی ک با زحمت ساخت شد خو ب هر حال بعضیا با ارث و این مزخرفات صاحب مال میشن ی جورایی مفت خورو شاید باد اورده بودع اما زندگی ما حاصل تلاش ۳۰سال پدر و‌۳۰سال مادر بود...اما عجیبع امروز بابا میگ هر ثانیه این اتفاق ی درس بزرگی بود برا ههمون و دقیقا هم همینطورع ک قراره مفصل بحرفیم در موردش با پدر جان..

و خب دیالوگی ک همه میگن حتی سوپری کوچه ک این خانواده این همه ب داد مردم رسیدن حقشون این نبود اما من این دیدگاهو‌ندارم حتی یک بارم ب خدا نگفتم ک مادر من اون همه خدمت ب بنده ات کرد این حقش نبود من زاویه دیدم ی مدل دیگس این نظریه پوچی بنظرم ...

فردام کل فامیل و همکارا میریزن برا شست شو وسایلی ک مونده ک هرچن ۹۸درصد خونه سوخت...

ب قول بابا ما خوشبخت ترینیم ک این ادم ها روداریم...

روزای اول حادثه بدم میومد همه میومدن پیشمون و کنارمون بودن البت خب مدل من اینه ک دوس ندارم موقه غم و ناراحتیم دوروبرم شلوغ باشه اما امروز ک فک میکنم مادر من با عشق همین ادما سرپاس اره شاید مطابق میل من نیس اما ب قول دبیر جان مادر تو دلش قرص میشه ب این ادما:)پ منم راضیم چون مامان حالش خوب میشه دوستا و همکاراشو میبینه ...

چیزی ک بابام همش میگ اینه ک پریسا یاد بگیر و باورش کن ادما بهم نیاز دارن دارم تمرینش می کنم منی ک قطب مخالف این نگاه بودم...

دایی هام ک ترکوندن ...کلا سیستم عاطفی ک وصله بین این پنج برادرر و ی خاهرر ی چیز شگفت انگیزه ک ب قول زهره باید بره تو‌گینس...

هرکی خونه رو میبینه میگن معجزس ک دخترا سالمن...مگ‌میشه خونه ایی بسوزه اما هیشکی صدمه نبینه اره میشه اگ‌خدا بخاد...

ما تو اتیش زنده موندیم و سالم سالم شکرت خداااا...امتحان سختی بود اعتراف باید کرد اما من خودم شخصا ک رد شدم اما بابا نمرش ۲۰شد:)

بابا ب اقوام و همکارا روحیه میده:))اصن کوه این بشر:))

اما ی چیز مسلمه خونه خودت ی چیز دیگس دلم براش هر لحظه تنگ میشه اما سلامتی ی چیز دیگس اما عشق بین ماها ی چیز دیگس...

و شناختیم در این ماجرا دوست فیک و واقعی مان را:)

من روحیم خخ حساسه حالا بماند ماجرا های این چن روز اما ب جرعت میتونم بگم ی ثانیه ترحمی حس نکردم:))

ولی دبیر جان دیف:)))همه کف کردن:))همه میگن تو چ شاگردی بودی :))یسسسسسس:))

وقتی روز بعد حادثا اومد خونه خخخ شلوغ بود اینطور معرفی میشد البت همه با اسم میشناختن مسلما انقد دیگ من، تابلو نه:))

عنوان این بود دبیر دیفرانسیل پریسا هممم به به به به:)))

دبیر جانم میگف پریسا انقد عزیزه، برا همه دبیرا:)ی دختر باشخصیت و با استعداد :))عاغا دیگ منو متصور بشید تف ب ریا:)))

بعدم گف عزیز تر برا من :))بعد نگام کرد گف خودش میدونه چرا:))

ب قول خودش تو گذشته منی؛))

همه میگن دبیر پریسا میدونو رها نکرده:)))چقد میذوقم چ حس خوبیههه خدا ،ک فقط ب خاطر خودت دوستت بدارنننن ...

بابام هر روز میگ ک پریسا هیچ دبیر ی این مدلی نبوده برا هیچ شاگردی:))خب مسلما از شخصیت ناب منه:++))چقد متواضعم :))انصافا اون فسفری ک من برا دیف میسوختم:))اون سوالایی ک من حل کردم:))ماشالا ب قدو بالام:))

و شخصیت قشنگم:))))

یکی ازدوستام میگف تو مهره مار داری ب قصد خفه کردنت میام جلو همینک میبینمت یادم میره:))

خونمون سوخت اما عشق  بهم مارو‌نجات داد...

این مهم ترین دلیل برا زندگیه زندگی جذابه در هر صورت مث ی ماجرا جویی...

ب بابا قول دادم قوی بمونم تا اخرش ،تا اخرشش پاش میمونم بهم گف من با حال خوب تو سرپا میمونم ...پس من سرپا میمونم و میخندم و درس مث ی قهرمان ی سوپر استار برا پدرش...از این مهم تر داریم مگ؟؟خونه سوخت ولی ما هستیم برا ساختن دوباره از نو میسازیم با خاطرات دیگر از ازل خاهیم ساخت زندگیمونو ...

ما زنده هستیم ک بازم از اول شرو کنیم ...ک بازم خونه رو بسازیم ...ما هستیم این مهم ترین عنصر ارامشه ...برا تک تک مون...شکرت خداا از ته قلبم ن ی بار بلک بی نهایت ممنونم ازتتتت خدااا ن ریاس ن فیلمه ن فیکه خودت ک میتونی تشخیص بدی از ته دلم میگم خدا شکرتتتت....ی ثانیه دیرتر فقط کافی بود برا بدرود با این دنیا تا ابدیت...کل اتیش سوزی چن ثانیه بود...ممنونم ازت ک ی بار دیگ ب تک تک ما پنج نفرو همه ادم هایی ک دوسمون دارن و‌دوسشون داریم بی دلیل فرصت کنار هم بودن دادی...ازت ممنونم خدای من ...ماچچچچ



پ.ن قرانی ک توهال بود کنارش کلی کاغذ و‌وسایل مامان بود همش سوخت وجزغاله شد قران ،کتاب ب اون بزرگی با اون همه ورقه سالمع...خدا ماچچچچچچچچ












[ شنبه 16 تیر 1397 ] [ 01:34 ] [ باور ]

[ 3 نظر | چاپ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه