دوشنبه 1 مرداد 1397

جاناتان...

اولش مشخصه ،همون اولش ک نگارنده کتابو تقدیم میکنه ب جاناتان درون هر کدام از ماها...

اگ ازم بپرسن خودتو ب یکی تشبیه کن ؟میگم جاناتان ...

انقدر باهاش همذات پنداری کردم خدا داند...اون جا ک زجر کشید ک اشتباه تعبیر شد...

جاناتان...

کل خوندنش دو ساعت رو‌هم نشد ...انقد ر برای من جذاب بود ک مسلسلی امشب تیر خلاصشو زدم...چون ریتمش را دوس داشتم و رمانتیک ترش هارمونیش...

از باخ خوندم نویسنده و خلبان نیروی هوایی امریکا...

ی جایی از اعتقادش را دوس نداشتم ک طبیعیست اما نگارشش را دوس داشتم...ازتو بیشتر میخونم اقای ریچارد...

زمستون بود ک ازت ی عبارت خیلی خوب خوندم ،ک بهشتی در  کار نیس بهشت،،، ، ینی تکامل رسیدن ،اون موقه سعی کردم تمرینش بکنم اما شکست خوردم اقای ریچارد..‌و مدام از جاناتان خاندم معنای بهشت را،حق با جاناتان است اقای ریچارد...

چقدر دوس دارم غرق کتاب خاندن شوم اما...

از بابا درباره ملت عشق پرسیدم گف :دارمش ،حالا شیر ژیان میخاد بین ۲۰هزار کتاب ک تو گونی رفت پیدایش کند...ولی گف من خیلی موافقش نیستم... قرار شد بخانم و خودم بفهمم چرا بابا گف نه...

*****جاناتان مرغ دریایی،اثر: ریچارد باخ ،ترجمه: کاوه میر عباسی،نشر نی...



پرواز اوج اشتیاق منم هس جاناتان...اما تفاوت گنده ایی بین من و‌تو بود جاناتان ک مدام تو ذوقم میخورد...باور...اره !!جاناتان ،باور...چیزی ک من فراموشش کردم...



تو نه خاب بودی ،ن تمنای محالی بودی ،ن مال دیروز بودی ن امروز ،بلکه برای فردایم بودی‌...

و علیرضا قربانی اوج میگرد:رویای منی،خواب منی ،در دل بیداری من،تو حسرت پنهان شده در خنده و در زاری من...


میبینی جاناتان من افعالم را در گذشته صرف می کنم ولی تو برای حال بودی ،مهم ترش جان،تو به جاناتان درونت رسیده بودی . بازم باورش کردی اما من مدام درسرش زدم ،تو بهش قدرت پرواز دادی و من حبسش کردم...ن جاناتان انگاری خیلیم شبیه نیستیم واقعیت رویای من جاناتان است ن خود فعلیم...


تو حسرت پنهان شده ی ابدی منی...



نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
 X 
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد