X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
دوشنبه 16 مهر 1397

دانشگاه طوری;)

تمام شایعاتی ک درباره رشته و دانشکده بود واقعیتی بیش نی...استادا شورشو دراوردن ینی انقد بهمون کار میدنو سخت میگیرن همم خرخانن:|| ک واسه هم اتاقی هام غیر قابل باوره چون من مث ربات سالن مطالعم و اونم تهش نمیرسم نصف نیمه تموم میشه شیش از یونی میام  تا برم رستوران ک شام رو اونجا رزرو میکنم از نوعه تاکه ...بیام کلی زمان رفته ؛(((وقتیم میرم سالن مطالعه اصن بیهوشم دو ،س ساعت کلا وقت هس ک ک اونم ی تایمیش پِرته...

و در اقل ترین زمان کلی کار هس یهو استاد فیزیک نطق میکنه میگ جلسه بعد ک فرداس ۱۰۰تا تمرین حل شده میخوام:|||حالا همزمان ریاضی و شیمی و بقیه هم هستن:|||

و سایر اساتید...حالا خوبه ترم اوله و اینا اکثرشون اساتید  علوم پاین ک میچرخن...و اساتید فیلد خودمون نی جز دوتاشون...

ازاین استاد فیزیکه ایییی بدم میاد:|||اصن خوشم نمیاد...

امروزم گوشه تابلو ایستگاه اتوبوس رفت تو صورتم:||اییی میسوزه

این  دختره ک باهامه خخخخ رو نرومه اینک هیچ کاریو تنها بلد نیست ،تنها نمی تونه بره خیابون:|||کارت ب کارتم میگ من بلد نیستم زورم میاد هیچ تلاشیم کلا نمیکنه از ادم های این مدلی متنفرممممم...و این جانب سر این موضوع کارت خودمو امروز گم کردم:((((

امروز تفسیر داشتیم جلسه سوم بود ولی جلسه اول برا من...مگ من ترمکم تفسیر جلسات اولشو برم؛)))خلاصه ازکثیف و لجن بودن استاده هرچی بگم کم گفتنم ی زن البته قبل ش ی ادمع ب شدت عقب مونده بدبختتت...رفتم ته کلاس انقد خط خطی کردم جونم بالا اومد نکبت بیشعورم دوساعت یکریز بدون نفسسس حرف میزد نکبتتتت ،استادی داریم خخخ باسواده ب زور حرف میزنه مصداق همون مثلس ک میگن هرچی بیشتر بلد باشی خموش تری...این نکبت عقب افتاده یک ریز یک نفسسس با لهجه مزخرفش حرف زد  خلاصه قبلا بابا تذکر داده بود حق بحث با ابن عفریته هارا نداری البته طرف نابودتر و لجن تر از این حرفا بود ک بخای خودتو خسته کنی ...بعد کلاس بلافاصله ب بابام زنگ زدم انقد فحششش دادم با پدر:)))بابا گف کتاب ببر وقتتو الکی هدر نده ی کتابی ک الان داری میخونی ببر سر کلاسش کاری ک خودمم میکردم گفتم اکی:))حله؛))ب بابا گفتم نمیرم اصن ،بابا این روزا رادارش حساس شده بابا ک هرگز اینا براش مهم نبود سریع موضعشو تغییر داد گف نه بری، فلان حذفه تحمل کن و ادامه فحش ها:))

ب بابام گفتم ،عاغر هفته حق ندارید بیاید اولا اون از سرماش ک الان ما پالتومیپوشیم دوما بیایدو برید من دیوونه تر میشم مامانو راضی کن گف اکی حله... وقتی با بابام حرف میزنم دوس دارم پرواز کنم بپرم بغلش؛(((((

دیروز زنگ زد موقه ناهار ،قط ک رد دوباره زنگ زد پریسا ناهارتو خوب بخوری گوشت قرمز بود من نمیخورم کلا گوشت قرمز نمیخورم نگران شد:)))میمیرممممم برات ،براشون دارم میمیرمممم...

اون روز سر کلاس ریاضی همش اقای  دیف جلو چشم بود ب بابامم گفتم هیشکی اون نمیشه بابا هم گف اقای دیف ی انسان دیگس...عشقههه؛))بهم میزنگه همیشه؛)اون روز زنگ زد گف خاستم ببینم الان تو خابگاه بهتری:؟؟؟خدا جان من دبیر ران را محرم اعلام بدار؛))دوس دارممحکم بغلش کنم بگم تو چقد عشقی عاغه..اهممم الان من تو قران تدبر کردم:))))استاد بیشعور البته استاد نی استاد چ غلطا کوفتم نی‌‌‌‌....مُدرسه از اونم پایین تر

با هم اتاقی هام مچ شدیم:)میخندیم میزنیم تو سرمون ب خاطر بدبختی هامون...یکیشونو خخ زیاد میدوستم برام لقمه میگیره:))خخ مهربونه کلا هم غصممو میخوره صب ها هم با کتک اون بیدار میشم...

چایی دم میکنع صدام میزنه ،اون روز صب ک پا شدم برم کلاس ب زور دوتا لقمه نیمرو چپوند تو حلقم اون روزم بیرن بودم زنگ زدن ک کجایی نگران شدیم اومدم خسته له بعد سرددد پالتو رو از تو ساک دراوردم ک برم رستوران، خودش و یکی از دخترا مشغول شام بودن ب زور برام لقمه گرف هرچی گفتم نمیخام دارم میرم شام ب زور چپوند دوباره. ترشی اورده لیته وقتی گف ،گفتم من فقط لیته میخورم بازش کرد سر سفره گفتم اووو شِت بادمجون داره من نمیخام:|عاغا خودش بادمجون هاشو دونه هاشو برام جدا میکرد کلا لقمه هم میگیره برام حواسش ب دونه بادمجون هس،اون دوتای دیگم خوبن مشکلی نی ،خداروشکر قوانینیو ک گذاشتم پایبندن ب نسبت مث نوبت جارو اتاق ،خاموش ۱۲ و نیم شب و مهم تر تلفنی نحرفید تو اتاق اییی بدم میاد کسی  کنارم وز وز کنه حالا یهو همزمان چارتامون موبایلا زنگ بخوره تو ی اتاق ۷ متری چی میشه دیگ القصه:)...من صبحونه نمیخورم قبلا ها بابا برام لقمه میگرف واسه مدرسه:(((بابا:((هیع تف ب غربت

جمعه هم بادختر ترم بالاییمون ترم پنجه همشهری خودم رفتم بیرون البته همسن همیم دیگ ...هیع

خلاصه حرف زدیم یکم خوب شدم واقن،بیرون ک بودم بابا زنگ زد بهش گفتم عاغااا انقد ذوق کرد بابام تن تن میگف سلام بهش برسونننن بگو حتما بیاد خونمون:))باباممث بچ ها چون کامل بابا میفهمه تو چ روحیه ایی هستم‌.‌..دیدن اون دختره خخخ خوب بود چقدم ناز و دوس داشتنی بود خیلیم سعی کردم یخ نباشم چون تنها پناهه فلن این جا تو بحث حرفه ایی ماجرا...

اون خونه گرفته تنها ...

درباره درسا و استادا و کلی ماجرای دیگ زبانو اپلای حرف زدیم بعد این مدت ی ادم تقریبا شبیه ب خودم دیدم ذوق داش مهم تر اینک با زبون اینام حرف نمیزد:))

همشهریم بود...

خلاصه گف پریسا همه خر میزننن :))

نفر اولشون معدلش ۱۹و هشتاده:||||من دیگ حرفی ندارم:|||

اونم حساب کرد بد مزه بودا :||خو من رو مزه حساسم اون دوس داشت و من نه:)دفه بد من باید حساب کنم:)

ی گربه سیاه خرم میاد تو ساختمون خابگاه:|||و اینجانب از گربه فوبیای محض دارم کارم شده کشیک ببینم هس یا نه تا ترددکنم...پره گربس دانشگاه و محوطع خابگاه

خاهرم تهرانه ،امروز جلو سازمان سنجش بود زنگ زد گف کاری نداری ،گفتم چرا برو دو تا تف بنداز تو صورت توکلی:|||

اوچیکم زنگ میزنه میخام درجا بمیرم براش:))

اون ادمیزاد ی هم ک ب زودی ی ساله میشه پسردایی گرام دارم براش دق میکنم نامردا ازش عکس و فیلم  میگیرن میفرستن برام مامانو زن دایی اینا میخام انصراف بدم اصن :))

خلاصه همینا ماجرا زیاده ولی خابم میاد فردا ۸ کلاس دارم با ی استاد فوق جدییی و سخت گیر:))همین طور الکی میدوستم اینو:)

کارشناسی و ارشد شریف بوده بقیش کانادا واشنگتن نیویورک  دوران پس دکتری و اینا  اول خودشو دوس داشتم بعد رزومشو منم ندانم والا:)))...اصن سواد ازش میریزه ...خیلیم تاپ درس میده البته یکم بده ولی من باز دوس دارم..‌‌.

ها کانون زبان اینجام دارم میرم ...درسای یونیو رسما نمیرسم  واقن نمیرسم با ذکر  صلوات و توکل بر تمام امام زاده ها میرم سر کلاس...موندم اینو کجای دلم بذارم‌...

کارت عابربانکمو گم کردم ای خِدا...

ب مامان گفتم الان ،میگ کارت دانشجوییو گم نکنی فقط:*)

عاغا اون روز سوار مترو این جا شدم اییی خندیدم:))باید خودتون بیاید امتحان کنید مث ایستگاه شهید همت میمونه برای اولین بار دلم دروازه دولتو خاست ...برای اولین بار تو عمرم راحت رفتم تو قطار انقدم عادت کردم ک مترو اصن نشستن بی معناس،با اینک جا بود با ی کوله سنگین سرپا وایستادم:||||اومدم بیرون بهش دقت کردم:)ولی BRTهاش شلوغیش مث تهرانه ک له میشی این جام فرهنگ اول بیان بیرون مردم بعد تو برو تو اصن بی معناس...اون منم  وایمیستم بیان بیرون بعد برم تو بعد با حرکت اسلو موشن BRT حرکت میکنه و میره و جا میمونم:||اصن شورشو در اوردم...دارم ب قانون وحشی باش وگرنه میخورنت پی میبرم...

ودر اخر لعنت ب بزرگی این دانشگاه ک تردد شده کابوس برامون...

ندیدی جانمت غم ناشکیباس...






نظرات (1)
ذوق میکنم نوشته هاتو مربوط به دانشگاه رو میخونماااا
جواب: :||||||
ذدقی من خودم ندارم از بس خستع میشم

دوشنبه 16 مهر 1397 ساعت 23:44
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
 X 
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد